- تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 20:35
من شعرم و تو شاعرممن جاری می شوم و نگاه تو سبد سبد غزل تازهمن آه می شوم و حضور تو گرمی آغوش گناه آلوده من سکوت می کنم و تو هیجانی پر از رنگ ملیح مهربانیمن چشم می بندم و تو رؤیای صدپاره لبخند من فقط ذوب می شوم و تورقص کنان شعله می گیری!... Adblock test (Why?)
سیزده به در - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 17:23
....و من چقدردست و پایم گم می شوذ وقتی“شعر” می شوم! شاپرکی می شوم رهاسبکپر از هوای پروازپر از رنگ نسیمپر از برق آفتاب چه خوب “شعر” می شوم در چشمان تو پروانه های نگاهتچه زیبا نشانم می دهندنشانی برکه سبز محبت را
باغبان من - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:55
باغبان من مرادر میان دستانت بکاربه پایم آبیاری کن با چشمانت بتابد بر من تا از میان دستانت تا توقد بکشم میخواهم با تو هم اندازه شومگاهی اگر شد جوری که انتظارش هم نباشد مرا بوسه ده آنوقت از ذوق سرخ شو
شعر و شعله - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:55
دختر شعرو شراب و اینه ای نشسته بر سوزناک ترین اوج آوازکه هجران را روایت میکندچنان از چشم های تو شعله بر گیرم که بازی شراره هایش خیره گی چشم های تو باشد تو هی بنشینی به تماشاو این عاشقانه برای توسوختن
بادبادک - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:55
رنگ می بازدهفت رنگ خانه های ذهنمبداهه های تو که جوانه می زند! خالی می شوماز هر حسیبه خلسه می رومبی تعلق و بی وزن نجوا کن بازمزمزه کن واژه ها را مرا تا آسمان راهی نیستبادبادک پروانه ای منمحبوبم!...ممنون از لطف
بختک - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:55
چه غم انگیز دختر شعر های من در لحظه ای دیدم خود را چون مسافری که به اجبار می بردنش در قایقی کوچک به سمت سرنوشتی محتوم من دست دراز کردم به سمت گیسوانت اما تو ایستاده بر ساحل با لبخندی و چشمانی بی حالت
مسافر پیاده - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:55
باز من ماندم و امتداد خیابان بی انتها قدم قدمدر خلوتم تنهاصدای گامهاستصدای سکوت پیچیدهصدای چکیدن اشکصدای بی نظم دلتنگی آرام فرو می رومدر مذاب خودم شاید گوشه دیگری از زمین هملبخند نشان غم باشد! ...این
نگاه شیشه ای - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:55
میان نگاههای شیشه ای دلتنگ برق نگاه توامدلتنگ هیجان شعرهایتکه از چشمانت می تابید دلتنگ تودلتنگ ظرافت انگشتانتمیان دلهره دستانم دلتنگ کنج خلوت کافهداغی قهوهسردی ترس دلتنگمدلتنگ...و من دلشکسته فقط دلشکس
دلتنگی - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:55
...مرسی...و باز و باز تکرار کن که منم که به شنیدنش اعتیاد دارم.
فرجام - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:55
چه غم انگیز اگر ،بدانی همینقدر ،اشتباه دیده ای، اشتباهی سروده ایافسوس !تمام خودت را بباریجاییکه روییدنی نیست . خب باشد، میروم خود با تمام خودم ،واژهایم ،دلتنگی هایم، همان جای دور! که شاید آسوده باشدش امتداد رفتن اش.
هفت سین - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:04
ترمه چیده امبه آینه و قرآن و آب کنار سبزه ام بنشین تا سیر نگاهت کنم نفس بکش تا مستم کندعطر سیب نگاهت سُمبل احساست را شیرینی سمنویم کنتا بیفتد از سکههرچه شیرینی دنیاست دستهایت را به من بسپارمی خواهم سنجد آرزو بکارمگلهای زردشگرمای شروع پاییز است دلم سیر و سرکه جوشیده استاز هیجان و بیقراری من همان ماهی...
۲۱ - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:04
دو قدم بعد مهتابچهار وجب بالاتر از زمینحوالی سرمه ای آسمانستاره می باریددر آغوش بی پروایی و وزیدن گرفتنسیم سبک دلباختگی تو در من جوانه زدیقد کشیدیبزرگ شدیو من در توریشه دواندم فصل زندگی منعوض شدهیچ چ
شمیم - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:04
چند وقتی است که می چرخد در فضای اینجایم عطر پیکر معشوق هر جا میرم هست بوی آشنایی شامه ام می بوید و می جوید در تو در توی اتاق هاروی طاقچه میان سفره هفت سین همه جاگویی جای پای نگاه توست و عطری که از تو است آکنده من شب را گذراندم در وسوسه آغوشتکه آن طرف شعله می افروخت
امی - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:04
تو را چگونه می خواندمکه خطوط مورب اندامت را خواندن نمی دانستم.تو را چگونه می یافتم که دستان من با مخملین گلبرگهای تو نا آشنا بودشعر واره آمدی میان امی های نا بلد ادراکممی دانی اخر،ما در قبیله به هبوط
رویای بر باد - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:04
اشوبم و دلتنگتوانم نیست "شعرم" را گریزو هیاهوی اشوبم راتدبیر چیستمنم این میانه که تنها دلم خوش است به توی ان طرفترکه مرا به شور شعرم کشاندی.و اوردی مرا به یادرویای برباد رفته را...شاید روزیقبل تولدیا کمی قبلترکسی پرسیده باشدمی خواهی برویبه سرزمین تنهایی؟و ما گفته باشیمآری!
ساعت بی قاعده! - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:04
دیگر ساعتم کوک نیستهمه چیز به هم ریخته انگار گاه می بینمچند ثانیهبه قدر تمام دلتنگی من عمیق می شود و طولانی انگار عقربه هااز صفحه فاصله می گیرند؛در حرکتند اما رو به بالا و زمان نمی گذرد!مثل هر وقتی که
ده قدم - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:04
دستم را بگیرده قدم باز ده قدم نهدر آغوشم بگیرکمی تنگترباز تنگ تر نه مرا ببوسکمی طولانی ترو باز کمی نههمینجا بماندر بستر خاموش خیالمدر این تاریکیتا دلت بخواهدرؤیا هستبیا سوا کنیم
افطار - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 5:04
روزهای زیادی روزه داشتم انگارچقدر دیر است انهنگام که دلم در افطار کلامت،منتظر چه بی صبرانه نشسته بود.تا بگشاید سرانجامبلندی روزه های بی تو بودن را به نگاهی یا کلمه ای از تو و شعرهای تو گویی می گفتروزه ات قبولت مومن