من شعرم و تو شاعرم
من جاری می شوم و نگاه تو سبد سبد غزل تازه
من آه می شوم و حضور تو گرمی آغوش گناه آلوده
من سکوت می کنم و تو هیجانی پر از رنگ ملیح مهربانی
من چشم می بندم و تو رؤیای صدپاره لبخند
من فقط ذوب می شوم و تو
رقص کنان شعله می گیری!
.
.
.
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
.
.
.
.
و من چقدر
دست و پایم گم می شوذ وقتی
“شعر” می شوم!
شاپرکی می شوم رها
سبک
پر از هوای پرواز
پر از رنگ نسیم
پر از برق آفتاب
چه خوب “شعر” می شوم در چشمان تو
پروانه های نگاهت
چه زیبا نشانم می دهند
نشانی برکه سبز محبت را
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
هفت رنگ خانه های ذهنم
بداهه های تو که
جوانه می زند!
خالی می شوم
از هر حسی
به خلسه می روم
بی تعلق و بی وزن
نجوا کن باز
مزمزه کن واژه ها را
مرا تا آسمان راهی نیست
بادبادک پروانه ای من
محبوبم!
.
.
.
ممنون از لطف
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
.
.
.
مرسی
.
.
.
و باز و باز تکرار کن
که منم
که به شنیدنش
اعتیاد دارم.
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
چه غم انگیز اگر ،
بدانی همینقدر ،
اشتباه دیده ای،
اشتباهی سروده ای
افسوس !
تمام خودت را بباری
جایی
که روییدنی نیست .
خب باشد،
میروم خود
با تمام خودم ،
واژهایم ،
دلتنگی هایم،
همان جای دور!
که شاید
آسوده باشدش
امتداد رفتن اش.
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
به آینه و قرآن و آب
کنار سبزه ام بنشین
تا سیر نگاهت کنم
نفس بکش
تا مستم کند
عطر سیب نگاهت
سُمبل احساست را
شیرینی سمنویم کن
تا بیفتد از سکه
هرچه شیرینی دنیاست
دستهایت را به من بسپار
می خواهم سنجد آرزو بکارم
گلهای زردش
گرمای شروع پاییز است
دلم سیر و سرکه جوشیده است
از هیجان و بیقراری
من
همان ماهی تنگ بلورم
که حافظه نگاهم کوتاست
طولانی دوستم بدار
کوتاه می آیم
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
چند وقتی است
که می چرخد در فضای اینجایم
عطر پیکر معشوق
هر جا میرم هست
بوی آشنایی
شامه ام می بوید و می جوید
در تو در توی اتاق ها
روی طاقچه
میان سفره هفت سین
همه جا
گویی جای پای نگاه توست
و عطری که از تو است آکنده
من شب را گذراندم
در وسوسه آغوشت
که آن طرف شعله می افروخت
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور
توانم نیست "شعرم" را گریز
و هیاهوی اشوبم را
تدبیر چیست
منم این میانه که تنها
دلم خوش است به توی ان طرفتر
که مرا به شور شعرم کشاندی.
و اوردی مرا به یاد
رویای برباد رفته را
.
.
.
شاید روزی
قبل تولد
یا کمی قبلتر
کسی پرسیده باشد
می خواهی بروی
به سرزمین تنهایی؟
و ما گفته باشیم
آری!
برچسب:
نویسنده: بهراد میرزاپور